انتخابات دهم پیچیدهترین و غیر قابل پیشبینیترین انتخاباتی است که نظام جمهوری اسلامی تا به امروز داشته و تنها یک دلیل هم برای این مسئله وجود داره : خطرهای خارجی تا حد زیادی کاهش یافته و حالا نوبت تصفیه حسابهای داخلی است . ایران بعد از پیروزی انقلاب همیشه با تهدیدات جدی خارجی دست و پنجه نرم میکرده. چه زمان جنگ، چه زمانی که به خاطر مسایل بینالمللی و جوسازیهای خارجی در مورد دست داشتن ایران در انواع و اقسام عملیات تروریستی، همیشه مورد سوءظن بوده و مورد تهدید و چه زمانیکه به خاطر مسایل عراق و افغانستان و محور شرارت خوانده شدن توسط امریکا تهدید جدی ای را احساس میکرد و پرونده هستهای هم که تا به امروز باعث میشده ایران همیشه مورد تهدید واقع بشه. ولی با وجود اینکه برخی در داخل کشور سعی دارند نشان دهند وضعیت بینالمللی ایران و سیاست خارجی ما باعث ایجاد بحرانهای زیادی شده، باید گفت کشورمان کمتر از هر زمان دیگری با تهدید رو به روست. اما چرا برخی در داخل سعی میکنند وضعیت را بحرانی جلوه دهند؟ اگر تا به حال به خاطر داشتن دشمنهای زیاد در خارج کشور، نمیشد به وضعیت داخلی با دید واقع بینانهای نگاه کرد، ثبات وضعیت خارجی این بار باعث شده که تصفیه حسابهای داخلی شروع بشه. بالاخره باید مشخص شود که چه کسانی در طول 24 سال گذشته با توسل به اینکه نباید به دست دشمن بهانه داد، هر کاری که خواستند انجام دادند و صدای منتقدان داخلی را هم بردیدند. چه کسانی به بیتالمال تکیه زدند و دربرابر افشاگریهای برخی افراد شجاع داخلی، خم به ابرو نیاوردند.
درسته که این پروسه با وجود دشمنان خارجی خیلی دیر شروع شده (بعداز گذشت سی سال از انقلاب) اما آغاز این پروسه که در واقع خواست ملی ایرانیان در چند دهه گذشته بوده ، این بار قرار است در انتخابات دهم چنان بحرانی را برای کشور رقم بزند که به جنگ سرد گروههای سیاسی داخلی ختم بشه و احمدینژاد با وجود اینکه در طول چهار سال گذشته سعی کرد با رفتار نهانی و سیاسی با این گروه، سعی کنه بدون به وجود آوردن بحران اعتماد به کلیت نظام در مردم، این کار را انجام دهد، اما گره افکنیها و سنگ اندازیها در نهایت او را مجبور ساخت که ادامه این جنگ را به صحنهای بکشاند که مردم ناظران اصلی آن هستند.
از اولین سخنرانیها که رییس جمهور به لیست افراد سوء استفاده کننده از بیتالمال اشاره کرد ، تا امروز که نام آقازاده ها از شبکه سراسری صدا و سیمای کشور برده میشود، راه زیادی طی شده. راهی که هر گاه به ضرر منافع اقتصادی این افراد ختم میشد، از آن طرف مردم نیز باید تاوان این کار را میپرداختند. اگر دست آقازادهای از فلان نهاد دولتی و اموال مردم کوتاه میشد، بحران اقتصادیای در راه بود، قیمت مسکن یکباره چند برابر میشد. اگر اقدام تازه ای انجام میشد، قیمت انواع کالاها افزایش مییافت و اگر قرار بود کار دیگری انجام شود ، اصلا چرا باید با مردم بازی کرد؟ باید ریشه را قطع کرد. این نتیجه گیری بود که در شش ماه گذشته استراتژی "دروغگو خواندن" رییس جمهور را در جبهه سیاسی منتسب به آقازادهها تقویت کرد.
احمدینژاد که در چهار سال گذشته به انواع و اقسام روشهای مختلف و با پرداخت هزینههای بسیار سعی داشت دست این افراد را از بیت المال قطع کند ، این بار در برابر تمام این بحرانها تصمیم به افشای حقایق در برابر مردم گرفت و جناح مقابل که میدانست سرانجام روزی این افشاگریها انجام خواهد شد، از 6 ماه پیش پروژه دروغگو خواندن رییس جمهور را آغاز کرد.
ساده انگارانه است اگر بخواهیم بگوییم این پروژه هیچ دلیل خاصی نداشته. ساده انگارانه است اگر بگوییم تمام خبرسازیها و در نهایت پیامک سازیها که بیایید مناظره دهقان فداکار (میرحسین موسوی) با چوپان دروغگو (محمود احمدی نژاد) را ببینیم، با پشتوانه مافیای قدرت و ثروت فعلی همراه نبوده است. فقط کافیست سه سوال از خودمان بپرسیم:
1- احمدی نژاد چه میخواست بگوید که طی ماههای اخیر فضا سازی برای "دروغگو" خطاب شدنش انجام میگرفت؟
2- احمدی نژاد قرار بود در برابر چه کسانی قرار بگیرد که "بحرانساز" نامیده شد ؟
3- اگر قرار است بحرانهای توهمی فعلی بر طرف شود، چه کسی باید بیاید و چرا دیگر اصلا مهم نیست که چه کسی بیاید و مهم این است که احمدی نژاد برود؟
درسته که این پروسه با وجود دشمنان خارجی خیلی دیر شروع شده (بعداز گذشت سی سال از انقلاب) اما آغاز این پروسه که در واقع خواست ملی ایرانیان در چند دهه گذشته بوده ، این بار قرار است در انتخابات دهم چنان بحرانی را برای کشور رقم بزند که به جنگ سرد گروههای سیاسی داخلی ختم بشه و احمدینژاد با وجود اینکه در طول چهار سال گذشته سعی کرد با رفتار نهانی و سیاسی با این گروه، سعی کنه بدون به وجود آوردن بحران اعتماد به کلیت نظام در مردم، این کار را انجام دهد، اما گره افکنیها و سنگ اندازیها در نهایت او را مجبور ساخت که ادامه این جنگ را به صحنهای بکشاند که مردم ناظران اصلی آن هستند.
از اولین سخنرانیها که رییس جمهور به لیست افراد سوء استفاده کننده از بیتالمال اشاره کرد ، تا امروز که نام آقازاده ها از شبکه سراسری صدا و سیمای کشور برده میشود، راه زیادی طی شده. راهی که هر گاه به ضرر منافع اقتصادی این افراد ختم میشد، از آن طرف مردم نیز باید تاوان این کار را میپرداختند. اگر دست آقازادهای از فلان نهاد دولتی و اموال مردم کوتاه میشد، بحران اقتصادیای در راه بود، قیمت مسکن یکباره چند برابر میشد. اگر اقدام تازه ای انجام میشد، قیمت انواع کالاها افزایش مییافت و اگر قرار بود کار دیگری انجام شود ، اصلا چرا باید با مردم بازی کرد؟ باید ریشه را قطع کرد. این نتیجه گیری بود که در شش ماه گذشته استراتژی "دروغگو خواندن" رییس جمهور را در جبهه سیاسی منتسب به آقازادهها تقویت کرد.
احمدینژاد که در چهار سال گذشته به انواع و اقسام روشهای مختلف و با پرداخت هزینههای بسیار سعی داشت دست این افراد را از بیت المال قطع کند ، این بار در برابر تمام این بحرانها تصمیم به افشای حقایق در برابر مردم گرفت و جناح مقابل که میدانست سرانجام روزی این افشاگریها انجام خواهد شد، از 6 ماه پیش پروژه دروغگو خواندن رییس جمهور را آغاز کرد.
ساده انگارانه است اگر بخواهیم بگوییم این پروژه هیچ دلیل خاصی نداشته. ساده انگارانه است اگر بگوییم تمام خبرسازیها و در نهایت پیامک سازیها که بیایید مناظره دهقان فداکار (میرحسین موسوی) با چوپان دروغگو (محمود احمدی نژاد) را ببینیم، با پشتوانه مافیای قدرت و ثروت فعلی همراه نبوده است. فقط کافیست سه سوال از خودمان بپرسیم:
1- احمدی نژاد چه میخواست بگوید که طی ماههای اخیر فضا سازی برای "دروغگو" خطاب شدنش انجام میگرفت؟
2- احمدی نژاد قرار بود در برابر چه کسانی قرار بگیرد که "بحرانساز" نامیده شد ؟
3- اگر قرار است بحرانهای توهمی فعلی بر طرف شود، چه کسی باید بیاید و چرا دیگر اصلا مهم نیست که چه کسی بیاید و مهم این است که احمدی نژاد برود؟
+ نوشته شده در ساعت 10:11  توسط صالح
|